غزل شمارهٔ ۳۶۷۰
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد
به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب
به هر دو دست به سیب ذقن نمی چسبد
ز گل توقع خونگرمیم ز ساده دلی است
که خار خشک به دامان من نمی چسبد
اگر ز جانب شیرین توجهی نبود
به کار دست و دل کوهکن نمی چسبد