غزل شمارهٔ ۳۶۷۶

دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد

به قدر آبله هر پای دیده ور گردد

ترا ز گرمروان آن زمان حساب کنند

که نقش پای تو گنجینه گهر گردد

ز شرم حسن محابا نمی کند عاشق

حجاب عشق مگر پرده نظر گردد

توانگری ندهد سود تنگ چشمان را

که حرص مور ز خرمن زیادتر گردد