غزل شمارهٔ ۳۶۸۰

تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد

که دل چو پاک شد از نقش، جام جم گردد

قضا چو تیغ برآرد گشاده ابرو باش

که این سلاح ز چین جبین دو دم گردد

قدم ز دایره اختیار بیرون نه

که راه کعبه مقصود یک قدم گردد

نظر سیاه نسازد به ملک هر دو جهان

ز درد و داغ تو هر دل که محتشم گردد