غزل شمارهٔ ۳۶۸۲
ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد
که هرکه مانده شود بار کاروان گردد
مکن تکلف بسیار، کز مروت نیست
که میهمان خجل از روی میزبان گردد
مجو زیاده درین میهمانسرا ز نصیب
که میهمان ز فضولی به دل گران گردد
دل آرمیده شود نفس چون به فرمان شد
که ایمنی سبب خواب پاسبان گردد