غزل شمارهٔ ۳۶۸۶

حجاب پرده چشم پرآب می گردد

وگرنه دلبر ما بی نقاب می گردد

همین ز جلوه آن شاخ گل خبر دارم

که اشک در نظر من گلاب می گردد

چه عارض است که از پرتو مشاهده اش

به چشم جوهر آیینه آب می گردد

اگر ز ساغر خورشید ذره سرگرم است

ز باده که سر آفتاب می گردد؟