غزل شمارهٔ ۳۶۸۸
گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
سواد زلف تو موج سراب می گردد
تبسم تو به این چاشنی نخواهد ماند
شراب لعل تو پا در رکاب می گردد
مرا از آن لب میگون به بوسه ای دریاب
که دمبدم مزه این شراب می گردد
به جستجوی لبت آب خضر گرد جهان
عنان گسسته چو موج سراب می گردد