غزل شمارهٔ ۳۶۹۲

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد

ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد

اگر به آب رسانم بنای میکده را

همان سرم چو حباب از خمار می گردد

خراب صاف ضمیران کنج میکده ام

ز دود آینه شان بی غبار می گردد

چگونه خراب تواند فکند بستر ناز؟

درون پرده چشمی که خار می گردد