غزل شمارهٔ ۳۷۰۰

ملال در دل بی مدعا نمی گردد

ز گرد، آب گهر بی صفا نمی گردد

هیشه اول وقت است حق پرستان را

نماز وقت شناسان قضا نمی گردد

کسی که سر به ته بال خویشتن دزدید

رهین منت بال هما نمی گردد

نبست تیغ شهادت دهان زخم مرا

که تشنه سیر ز آب بقا نمی گردد