غزل شمارهٔ ۳۷۰۱

ز می پرستی خود لاله برنمی گردد

شب سیاه درونان سحر نمی گردد

دمید خط و دل سخت یار نرم نشد

ز دود، دیده، آیینه تر نمی گردد

دلیل راحت ملک عدم همین کافی است

که هرکه رفت به آن راه بر نمی گردد

مدار چشم اقامت ز دولت دنیا

که آفتاب ملول از سفر نمی گردد