غزل شمارهٔ ۳۷۰۵

جهان حیات کسی را ضمان نمی گردد

که مصدر اثری در جهان نمی گردد

ز کلفت تو چه پرواست سیل حادثه را؟

غبار سد ره کاروان نمی گردد

قدم ز جاده راستی برون مگذار

که تیر راست خجل از نشان نمی گردد

نسیم غنچه تصویر را به حرف آورد

هنوز یار من به من همزبان نمی گردد