غزل شمارهٔ ۳۷۰۷

ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد

که ره به گریه بی اختیار می بندد؟

اگر تو در نگشایی به روی من از ناز

به آه من که در این حصار می بندد؟

درین ریاض دل جمع غنچه ای دارد

که در به روی نسیم بهار می بندد

به رنگ و بوی جهان دل منه که وقت رحیل

خزان نگار به دست چنار می بندد