غزل شمارهٔ ۳۷۰۸
زبان شکوه ما لعل یار می بندد
لب پیاله دهان خمار می بندد
ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود
جنون چه طرف ازین خاکسار می بندد؟
غبار خاطر من آنقدر گران خیزست
که ره به جلوه سیل بهار می بندد
به من عداوت این چرخ نیلگون غلط است
کدام آینه طرف از غبار می بندد؟