غزل شمارهٔ ۳۷۱۰

ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد

خط مسلمی باغ از خزان آرد

خدا به آن لب جان بخش بخشد انصافی

که بوسه ای ندهد تا مرا بجان آرد

چو مشرق از نفسش عالمی شود روشن

حدیث روی تو هرکس که بر زبان آرد

حجاب روی عرقناک یار، نزدیک است

که پیچ و تاب به گوهر ز ریسمان آرد