غزل شمارهٔ ۳۷۲۹

تمام رس نبود باده ای که کف دارد

که عیب دار بود گوهری که تف دارد

بغیر آدم خاکی که گوهری است یتیم

کدام در گرانمایه نه صدف دارد؟

ز چشم زخم حصاری است ناتمامیها

که ماه نو، خط آزادی از کلف دارد

برای قطره دهن پیش ابر باز کند

دل پر آبله ای بحر از صدف دارد