غزل شمارهٔ ۳۷۳۱

ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد

دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد

ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست

چو صبح تیغ جهانگیر ما دو دم دارد

کدام روز که صد بت نمی تراشد دل؟

خوشا حضور برهمن که یک صنم دارد

کسی که در گره افکنده است کار مرا

هزار ناخن تدبیر دست کم دارد