غزل شمارهٔ ۳۷۳۳

کناره گرد خطرهای بیکران دارد

میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد

شکایتی که ز گردون کنند بی هنران

شکایتی است که تیر کج از کمان دارد

کند چو موم رگ گردن جهان را نرم

چو شمع هرکه زبان شررفشان دارد

ز کدخدایی عقل است آسمان بر پای

وگرنه عشق چه پروای این دکان دارد