غزل شمارهٔ ۳۷۳۸

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد

نمی توان به اثر از بهار قانع شد

وگرنه سنبل و گل آب و تاب ازو دارد

وضوی عشق همین دست شستن از دنیاست

به آبرو بود آن کس که این وضو دارد

چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است

دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد