غزل شمارهٔ ۳۷۴۸

چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد؟

که باده آتش از اشک کباب می دارد

عجب که روی به آیینه بی نقاب آرد

چنین که حسن تو پاس حجاب می دارد

ز چشم شوخ بتان مردمی مدار طمع

کجا غزال حرم مشک ناب می دارد؟

ترا ز کوه فتاده است سخت تر دل سنگ

و گرنه ناله عاشق جواب می دارد