غزل شمارهٔ ۳۷۵۷
چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
من آن نیم که مرا در فراق خواب برد
ز روی کاتب اعمال شرم کن، تا کی
به نامه عملت حرف خورد و خواب برد؟
زمان دولت تر دامنان سبکسیرست
کسی چه شکوه شبنم به آفتاب برد؟
من و جدایی ازان آستان، خدا نکند!
مگر ز بزم تو بیرون مرا شراب برد