غزل شمارهٔ ۳۷۶۷

همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد

که ذره ذره خاک مرا سویدا کرد

امید هست کند رحم بر غریبی ما

همان که قطره ما را جدا ز دریا کرد

ز ذره ذره کشد ناز مهر عالمتاب

نظر کسی که به آن حسن عالم آرا کرد

چو نقش پای، زمین گیر بود دیده من

مرا بلند نظر آن بلند بالا کرد