غزل شمارهٔ ۲۹۷۳

ای از جمال حسن تو عالم نشانه‌ای

مقصود حسن توست و دگرها بهانه‌ای

نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست

مقصود او چه بود ز نقشی و خانه‌ای

ای صد هزار شمع نشسته بدین امید

گرد تنور عشق تو بهر زبانه‌ای

ای حلقه‌های زلف خوشت طوق حلق ما

سازید مرغ روح در آن حلقه لانه‌ای