غزل شمارهٔ ۳۷۹۵

غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد

حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد

بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان

همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد

مکش سر از خط تسلیم عشق کاین صیاد

به دام موج ز دریا نهنگ می گیرد

چه طالع است که شیرازه سفینه من

مزاج اره پشت نهنگ می گیرد