غزل شمارهٔ ۳۸۰۳

بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد

نقاب را رخت آیینه دورو سازد

خوشا کسی که به خون جگر وضو سازد

به اشک سینه خود پاک از آرزو سازد

سبکروی که تواند به آفتاب رسید

چرا چو قطره شبنم به رنگ و بو سازد؟

به جستجو نتوان گرچه ره به حق بردن

خوش آن که هستی خود صرف جستجو سازد