غزل شمارهٔ ۳۸۰۵

کسی که خرده خود صرف باده می سازد

ز زنگ آینه خویش ساده می سازد

حضور روی زمین فرش آستان کسی است

که لوح خویش چو آیینه ساده می سازد

عنان به دست قضا ده که موج را دریا

به یک تپانچه کف بی اراده می سازد

ز چوب منع چه پرواست خیره چشمان را؟

که برق ره به نیستان گشاده می سازد