غزل شمارهٔ ۳۸۰۷

دل شکسته عاشق به آه می لرزد

همیشه بر علم خود سپاه می لرزد

سبک مگیر مصاف دل شکسته ما

که کوه قاف ازین برگ کاه می لرزد

گلی که نیست هوادارش آتشین نفسی

ز سردی نفس صبحگاه می لرزد

هجوم خار به آتش چه می تواند کرد؟

عبث دل اینهمه از خار راه می لرزد