غزل شمارهٔ ۳۸۱۱
نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد
نسیم صبح درین لاله زار می سوزد
چو شمع سبز درین باغ هرکجا سروی است
ز رشک قامت آن گلعذار می سوزد
شهید لاله رخان را به جای شمع و چراغ
سپند شب همه شب بر مزار می سوزد
مشو به سنگدلی از سرشک من ایمن
که آب در گهر آبدار می سوزد