غزل شمارهٔ ۳۸۱۲

مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد

چو لاله باده من در ایاغ می سوزد

ز می چراغ دگرها اگر شود روشن

مرا ز باده روشن دماغ می سوزد

به عشق لاله عذاران علاقه ای است مرا

که من کباب شوم هر که داغ می سوزد

ز بیکسی بجز از داغ ناامیدی نیست

مرا کسی که به بالین چراغ می سوزد