غزل شمارهٔ ۳۸۱۳

به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد

اگر ستاره بود آفتاب برخیزد

چنین که چشم ترا خواب ناز سنگین است

عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزد

همان قدر مرو ای مست ناز از سر من

که بوی سوختگی زین کباب برخیزد

غبار هستی من تا به جاست ممکن نیست

که از میان من و او حجاب برخیزد