غزل شمارهٔ ۳۸۲۱

به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟

به آب چشم چه گل از مزار می خیزد؟

کند چه نشو و نما نخل ما در آن گلشن

که العطش ز لب جویبار می خیزد

کسی که همچو صدف دامن از جهان چیند

ز دامنش گهر شاهوار می خیزد

چو صبح هرکه دل از مهر صیقلی کرده است

ز سینه اش نفس بی غبار می خیزد