غزل شمارهٔ ۳۸۲۴

لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد

تبسم تو در آب گهر شکر ریزد

اگر ز سوز دل خود حکایتی گویم

ز چشم شعله، روان گریه شرر ریزد

نظر ز سوزن مژگان یار می دوزم

به چشم آبله ام چند نیشتر ریزد؟

اگر فتد به غلط راه بر گلستانت

ز شاخ گل به سرت عندلیب زر ریزد