غزل شمارهٔ ۳۸۴۰

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

زقطره های عرق گلستان دیگر شد

نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب

که قطره قطره مرا دیده بان دیگر شد

ز سایه ای که به رویش فکند حلقه زلف

برای بوسه گرفتن دهان دیگر شد

تنم ز سنگ ملامت کبود شد هرجا

من فلک زده را آسمان دیگر شد