غزل شمارهٔ ۳۸۴۶

زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد

کباب را زنمک شوق آتش افزون شد

شدم به بتکده از کعبه سر برآوردم

مرا کلید در بسته نعل وارون شد

نرفت از دل من خارخار عشق برون

غبار هستی من گردباد هامون شد

ز چوب نرمی من مهربان شدند اغیار

اگر زعشق دد ودام رام مجنون شد