غزل شمارهٔ ۳۸۶۱

ز چهره حال دل زار من عیان باشد

که از شکستن دل رنگ ترجمان باشد

ز عمر رفته مراآه حسرت است نصیب

که گرد لازم دنبال کاروان باشد

ز عمر چشم اقامت مدار با قد خم

مبند دل خدنگی که در کمان باشد

لبم ز شکوه خونین نمیشود رنگین

دهان زخم مرا تیغ اگر زبان باشد