غزل شمارهٔ ۲۹۸۲

ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای

وی مطربی که آن غزل تر گرفته‌ای

ای دلبری که ساقی و مطرب فنا شدند

تا تو نقاب از رخ عبهر گرفته‌ای

ای میر مجلسی که تو را عشق نام گشت

این چه قیامت است که از سر گرفته‌ای

ای خم خسروان که تو داروی هر غمی

رنجور نیستی تو چرا سر گرفته‌ای