غزل شمارهٔ ۳۸۶۲

دل گشاده من گلستان من باشد

سراب من نفس خونچکان من باشد

به شرح حال به حرف احتیاج نیست مرا

که بوی سوختگی ترجمان من باشد

لب سؤال به آب حیات تر نکنم

اگر عقیق لبت در دهان من باشد

به بال کاغذی از بحرآتشین گذرم

حمایت تو اگر پاسبان من باشد