غزل شمارهٔ ۳۸۸۸

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند

که دیده نقش پی مور بر شکر ماند

نثار سوختگان ساز خرده جان را

که چون به سوخته پیوسته شد شرر ماند

ز نوبهار چه گل چیند آن نوپرداز

که در مشاهده نقش بال وپر ماند

قرین صافدلان شو که بی صفا نشود

هزار سال اگر آب در گهر ماند