غزل شمارهٔ ۲۹۸۵

مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای

خوبی و آتشی و بلایی بدیده‌ای

چشمی که مستتر کند از صد هزار می

چشمی لطیفتر ز صبایی بدیده‌ای

دولت شفاست مر همه را وز هوای او

دولت پیش دوان که شفایی بدیده‌ای

سایه هماست فتنه شاهان و این هما

جویای شاه تا که همایی بدیده‌ای