غزل شمارهٔ ۳۸۹۵

سخن غریب چو شد در وطن نمی ماند

عزیز مصر به بیت الحزن نمی ماند

گلوی خویش عبث پاره می کند بلبل

چو گل شکفته شود در چمن نمی ماند

مبند دل به جگر گوشه چون رسد به کمال

که خون چو مشک شود درختن نمی ماند

عبث سهیل نظر بند کرده است مرا

عقیق نام طلب در یمن نمی ماند