غزل شمارهٔ ۲۹۸۶

ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه‌ای

یک یک بگو تو راز چو از عین خانه‌ای

از بیم آتش تو زبان را ببسته‌ایم

تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانه‌ای

هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را

باد چراغ عقلی و باده مغانه‌ای

یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی

یا در میان هر دو تو شکل میانه‌ای