غزل شمارهٔ ۳۹۱۱

به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند

هزار عقد گهر با لب خموش برند

به حرف وصوت مکن وقت خود غبارآلود

که فیض آینه از طوطی خموش برند

بر آن گروه حلال است سیر این گلشن

که همچو غنچه زبان آورند وگوش برند

چنان ربوده اطوار بیخودان شده ام

که من ز هوش روم هر که را ز هوش برند