غزل شمارهٔ ۳۹۱۴

مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند

ز من فروغ گهر مهر وماه می گیرند

بهوش باش که دیوانگان وادی عشق

غزال را به کمند نگاه می گیرند

مباش تند که نتوان ز آفتاب گرفت

تمنعی که ز رخسار ماه می گیرند

مدار دست ز دامان شب که غنچه دلان

گشایش از نفس صبحگاه می گیرند