غزل شمارهٔ ۳۹۱۷

درین ریاض دلی را که آب می سازند

چو شبنم آینه آفتاب می سازند

دلی که داغ وکباب از فروغ عشق نشد

در آفتاب قیامت کباب می سازند

چه ساده اند گروهی که از هواجویی

ز بحر خانه جدا چون حباب می سازند

مده ز دست درین تنگنا عنان زنهار

که رشته را گره از پیچ وتاب می سازند