غزل شمارهٔ ۳۹۳۰

چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند

قضا چو تیغ برآرد سپر چه کار کند

به دست بسته چه گل می توان ز جنت چید

به آن جمال حجاب نظ ر چه کار کند

به مصر برد ز کنعان پیاده یوسف را

کمند جذبه عاشق دگر چه کار کند

ز آه وناله نشد چشم بخت ما بیدار

به خواب مرگ نسیم سحر چه کار کند