غزل شمارهٔ ۳۹۴۲

کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند

که تخم سوخته را ابر داغ تازه کن

کجاست سوختگان را دماغ خودسازی

به ناخن دگران لاله داغ تازه کند

درین بهار که صد جامه خار گردانید

نشد که جامه خودسروباغ تازه کند

دماغ سافی ما می خورد ز جیحون آب

مگر به خون جگر، دل دماغ تازه کند