غزل شمارهٔ ۳۹۴۶

خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند

تمام دست شود خویش را بهم شکند

به شیشه خانه دلهای ما جه خواهد کرد

بتی که بال و پر طایر حرم شکند

مدار دست ز دامان آه روز مصاف

که قلب دشمن خونخوار این علم شکند

همیشه خنده کبک است در دهان کسی

که پای خویش به دامان کوه بهم شکند