غزل شمارهٔ ۳۹۶۱

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

به اختیار نه بی اختیارآمده بود

شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود

به مدعای من دل فگار آمده بود

چو شاخ گل ز سراپاش خنده می بارید

گشاده روی تر از نوبهار آمده بود

خطر ز سایه خود داشت نخل نوخیزش

زبس که درخور بوس وکنار آمده بود