غزل شمارهٔ ۳۹۶۲
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود
ز خشک مغزی پیری مرا یقین گردید
که در سیاهی مو آب زندگانی بود
فغان که جامه فانوس شمع هستی من
ز روزگار همین آستیم فشانی بود
سخن گسسته عنان راه حرف خارستان
مدار زندگانی من به پاسبانی بود