غزل شمارهٔ ۳۹۶۵
خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود
رخ تو در عرق سرد و گرم وتر برود
رگ تو جاده خون معتدل گردد
زبان گزیده به یک گوشه نیشتر برود
تبی که برسمنت رنگ ارغوانی بست
ز پیش شعله خوی تو چون شرر برود
لب تو عقده تبخاله واکند از سر
ستاره سوخته ای چند از شرربرود