غزل شمارهٔ ۳۹۸۴

خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود

ز خواب نازگران همچو چشم خواب آلود

چوشیشه خشک بود آب خضر در کامش

کسی که بوسه گرفت از لب شراب آلود

فغان که شرم محبت امان نداد مرا

که دیده آب دهم زان رخ حجاب آلود

ز بخت خفته مکن شکوه در طریقت عشق

که بخت خفته در اینجاست چشم خواب آلود