غزل شمارهٔ ۳۹۸۸

ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد

ز عارض تو نظر آب آفتاب دهد

مدار شرم توقع ازان حیانا ترس

که بوسه برلب پیمانه بی حجاب دهد

ز دیدن در ودیوار مانعند مرا

که ره مرا به پریخانه نقاب دهد

امید هست که شیرازه گهر گردد

فلک به رشته جانی که پیچ و تاب دهد